
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:59 توسط : میلاد
باشد که نباشیم و بدانند که هستیم .
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست.
رو به سوی ابر کردم ابر باریدن گرفت
رو به سوی شمع کردم شمع نالیدن گرفت
تکیه بر دیوار کردم خا بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند آنکه یارازمن گرفت.
حال کنید:![]()






البته این آخریاش عاشقونه نیست زن ذلیلیه![]()
![]()
![]()
زندگی چیست؟چرا می آییم؟
بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟
به چه سان باید رفت؟
نو جوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

سلام به تمام عزیزانی که به وبلاگ تازه ساخته شده ی من سر میزنن.قبل از هر چیزی از اینکه به وبلاگ حقیر من سر زدید تشکر میکنم و به شما خوش آمد میگم و بعد از اون از شما خواهش میکنم که در بهتر شدن این وبلاگ کمکم کنید.
